الشيخ محمد بن عبد الفتاح ( سراب التنكابني ) ( فاضل سراب )
31
ضياء القلوب ( فارسى )
خلافة عمر طلاق الثلاث واحدة ، فقال عمر بن الخطاب : انّ النّاس قد استعجلوا فى امر كانت لهم اناة فلو امضيناه عليهم فامضاه عليهم . يعنى : طاوس گفت كه : ابا الصهباء گفت مر ابن عبّاس را : ذكر كن بعض لغزشهاى عمر را آيا نبود طلاق ثلاث در عهد رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله و ابو بكر يكى ؟ گفت : چنين بود ، چون در عهد عمر مردم مكرر طلاق ثلاث مىگفتند حكم ثلاث را بر ايشان جارى كرد . در روايتى از راوى مذكور چنين منقول است كه : ابن عباس گفت كه : طلاق در زمان رسول اللّه و ابو بكر و دو سال از خلافت عمر طلاق ثلاث يكى بود پس عمر بن خطاب گفت كه : مردم تعجيل كردهاند در امرى كه تأنّى مىبايست كرد - كه عبارت از طلاق ثلاث است - پس اگر امضا كنيم بر ايشان خوب است . پس امضا كرد حكم مجموع طلاق ثلاث را بر ايشان . تمام شد مضمون كلام . و اين صريح است در مخالفت او رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله را براى خود ، و اگر خواهى كه قباحت اين فعل از عمر ظاهر شود به ظهور تام ، رجوع كن به آنچه در منع حج تمتع و متعهء نساء ذكر كردهام « 1 » . [ محق دانستن عمر خود را در غصب خلافت ] و از جمله مطاعن عمر آنچه ابن ابى الحديد « 2 » گفته است : و قد روى عن ابن عباس ايضا قال : دخلت على عمر يوما فقال لى : يا بن عباس ! لقد اجهد هذا الرجل نفسه
--> ( 1 ) . سفينة النجاة : 237 . ( 2 ) . شرح نهج البلاغة 12 / 80 - 81 .